شرح بدون عکس

سلام به همه دوستاي عزيز.07.gif
امروز و يستردي در مجموع ، ثاني روز گود بود .چون به بهونه فارغالتحصيلی وبلاگستان يه قرار وبلاگي تو بالاشهر گذاشته بوديم و ما هم بالاخره بعد از عمري از پايين برره زديم بيرون و بالاشهر رو ديديم .32.gif
تازه يه سري خانوماي شيک و پيکم ديديم که اکثرا وبلاگ نويس بودن .دقيقا از همون خاوم خوش تيپا که که بالاشهريا بهشون ميگن جي اف ، وسط شهريها بهشون ميگن دوست دختر و پايين شهريها ميگن زيد . البته اين زيد يه کم با اون زيد که تو عربي دبيرستان خونديم فرق ميکه . يادتونه که خونده بوديم "ضرب زيد عمروا " همون عمر که داوود دو در يه دونه از واوهاشو دزديده بود .اصلا مگه عمر Z5 (زن ذليله) که زيدش دست روش بلند کنه ؟12.gif
خلاصه هر چي گشتم  از بي اف هاي بالاشهري ، دوست پسراي وسط شهري و زيدهاي پايين شهري خبري نبود .06.gif
آخه انگار پسرها همه با پيرجامه راهراه اومده بودن .آخي دلم جزقاله شد ،اين پايين شهريا هم بي اف و هم جي اف رو زيد صدا ميکنن.تازه بازم جاي شکرش باقيه چون ما تو پايين برره نه دوست پسر صداشون ميکنيم ، نه دوست دختر و نه هيچ چيز ديگه.بلکه اينجا هنوز سوت ميزنن يا تيس تيس ميکنن.بگذريم دهخدا  همشهريمون بوده اما هر چي واژه و گل واژه ميساخته صادر ميکرده بالاشهر و خودمون هنوز از واژه شکسته آب ميخوريم .09.gif
خلاصه روز جشنواره کلي دوست موست مجازي ديدم و چند تايي هم کارت اينترنت که پرشين بلاگ هديه داده بود گرفتيم.
کارتهاي بدي نيست اما جالب اينجاست که وبلاگهاي پرشينو اکثرا باز نميکنه .تازه وقتی زنگ زدم به شماره پشتیبانیش کسی
که  گوشی رو برداشت بلد نبود تایپ کنه اسپل صحیح پرشین بلاگ رو . 18.gif
بعد از جشنواره هم من چون با چند تا دوست قرار سينما داشتم اونجا رو بدرود گفتم و پيچوندم سمت سينما.فيلمي که رفتيم اسمش همنفس بود فيلم بدي نبود ،اما نميدونم چرا منو ياد وبلاگستان خودمون مينداخت .13.gif
بعد از سينما هم با همون بچه هاي سينمايي رفتيم يه رستوران به اسم گردباد .14.gif راستش من اول نفهميدم چرا اسمش گردباده.اما وقتي اومديم بيرون و ديدم جيبمون از فلانجاي مارموولکم تميز تره (بي خود انگ توهين به مقدسات نزنين من منظورم همون فلانجاي مارمولک بودنه هيچ بشر ديگه)من به پيشنهاد دوستا يه کش لقمه (پيتزا)خوردم مه اسمش خيلي سخت بود .بهش ميگفتن سرن تي پي تي و کونا ، نه پيلا پيلا ، نه نه نه فيلها و دلفينها .....آهان فيلا دلفيا .بابا من گفتم حالا چيه اينقدر
گرونه ، همون پيتزاي کباب برگ خودمونه .اما در کل خوشمزه بود و خوش گذشت .32.gif (چرب ب ب ب ب ب ب ب)
امروزم که براي ملاقات يکي از فاميلها رفته بوديم بيمارستان خاتم الانبيا چيزاي جالبي ديدم و شنيدم اول اينکه چون اونجا "اي زن به تو از فاطمه اينگونه خطاب است" الزاميه،هر کي چادر نياورده بود ازش يه امانتي ميگرفتن و بهش چادر ميدادن.
معمولا امانتي اي که ميگيرن ساعته . فاميلمونم که ساعت نداشت خواست دستبند طلاشو بذاره که قبول نکردن و آخر سر هم کليد خونشو براي گرويي ازش گرفتن.طرف فکر کرده کليده به اندازه يه خونه مي ارزه . همين کارا رو ميکنن که روابطمون با قبرس  رو به انقباضه .04.gif
اينجا به بعدش يه کم بالا 18ساله !!!08.gif
بعدشم جلو در آسانسور منتظر اين قطار عموديها بوديم که سوار شيم . يه پسر حدودا ده ساله و شر ، خودشو پشتم قايم ميکرد که بياد تو که يهو ماموره يقشو گرفت و گفت بچه ها نميتونن برن بالا .پسره رفت رو پنجه وايستاد و گفت من 11سالمه . ماموره هم گفت زير 13 سال نميشه . پسره که حسابي دمق شده بود  قدشو بلندتر کرد و رفت که از پله ها بره .اونجا هم مامور پله ها گفت نميشه بري که پسره زود گفت من13 سالمه که؟!! ماموره گفت خوب باشه نميشه بري . پسره با بغض گفت از چند سال به بالا اجازه دارن پس ؟ ماموره گفت از 18سال به بالا . پسره که ديگه گريش گرفته بود داد زد مگه ميخوان فيلم سوپر نشون بدن؟ 11.gif

بعدش که همه دهنشون وا مونده بود ماموره گفت انگار تو از 18 سالم بزرگتري بيا برو بالا تا آبرو ريزي نکردي . 09.gif

/ 22 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
reza zhianmehr

ببين يه دفعه تو اين قرار های وبلاگی نيومدم پسر ها احساس ضعف کردن - حيف کف نبودم و الا ...ببین چقدر خودمو تحویل میگیرم حال کن

کاپیتان آریا

می بينم که از روز خودت استفاده بهينه بردی و کلا حالشو بردی اساسی ;). جای ما رو خالی کرديد يا نه؟ هميشه خوش باشی.

neda

شلام....خدا بده شانس...يه روزه اين همه کامنت.....منم ميخوااااااامممم....تازشم منم فيلم همنفس رو ديدم...دلت بشوژه...بعدشم چرا تازگی ها همه بالای ۱۸ مينويسن؟؟؟؟مده؟؟؟؟؟؟؟؟

saba

منم با ندا موافقم واييييييييييييييييی دارم آتيش ميگيرم:d

A h o r a m a z d A

درود پيام جان .... وقت ندارم !‌خواستم فقط ياد آور بشم بی معرفت کيه !

طناز دختر شاه پریون

وقتی تو نيستی نه هست های ما چونانکه بايدند نه بايدها ... مثل هميشه آخر حرفم و حرف آخرم را با بغض می خورم عمری ست لبخندهای لاغر خود را در دل ذخيره می کنم باشد برای روز مبادا! اما در صفحه های تقويم روزی به نام روز مبادا نيست آن روز هر چه باشد روزی شبيه ديروز روزی شبيه فردا روزی درست مثل همين روزهای ماست اما کسی چه می داند؟ شايد امروز نيز روز مبادا باشد وقتی تو نيستی نه هست های ما چونانکه بايد ها .. هر روز بی تو روز مباداست! ارادتمند ملکه قصر مهر

ندا

سلام خوبی به نظر من که فيلم همنفس خيلی قشنگ بود ولی من آخرش و نفهميدم؛موفق باشی

سمیه

خيلی باحالی...موفق باشی

داریوش کبیر

بی ناموسی تا چه حد؟‌ ببينم تو رو بالا راه ندادن ؟‌ مطمئنی؟

reza

salam----kheili jaleb bood---makhsoosan in ghesmate akharesh---movafagh bashi---babaye